تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker روزهايي كه ميگذرند
كوچه پس كوچه هاي زندگي تو+من

_ _ _ _ _

حذف شد

 

              منو انتظار و کابوس تنهايي                            منو حس اينکه هرلحظه اينجايي

دارم آينه هارو گم ميکنم کم کم                      تو رو هرطرف رو ميکنم ميبينم

نگو از تو چشمام چيزي نميخوني                    تو که لحظه لحظه حالم رو ميدوني

اگه اين بهارم برنگردي خونه                        ديگه چيزي از من يادت نميمونه

منو رها کن از اين فکر تنهايي                    تو نرفتي نه تو هنوزم اينجايي

دارم از خودم با فکر تو رد ميشم                   دارم عاشقي رو با تو بلد ميشم

+ تاريخ یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10:39 نويسنده من |

__________________________ ______________ ____________________

شلخته

_ _ _ _ _

امروز خيلي كار دارم همه جا ريخته گله همديگه اتاقمون كه اصلا نميشه پا گذاشت توش از بس شلوغ و نامرتبه كتابها و جزوه هاي فرزان\مانتوهاي خودم\ده جفت جوراب كثيف و تميز قاطيه همديگه\پتوهايي كه رويه هاش براي شسته شدن باز شدن و خودشون يه هفته ست وسط اتاق ولواند.قفسه ي كتابي كه كتابهاش يكي وارونه يكي سرو ته يكي همين طور روي سربقيه ي كتابا \سه چهار تا كاپشن و روسري و شلوار لي گوشه ي اتاق تلمبار شده روي هم..ر‍‍‍ژ\ژله مو\پن كيك\سه تا لاك  و هزار تا چيز بيخود ديگه كه روي ميز ولواند.سه تا ليوانه خالي چايي دوتا ليوان شير\اتو\دوتا ديكشنري چهارتا سررسيد روي ميزكامپيوتر يه پارچه براي سارافان كه هنوز وقت نشده برده بشه خياطي يه لنگه جوراب روي اسپيكر\دوتا ورقه ي فال حافظ \تلفن\تراش دستي\ برگه هاي جداشده ي جزوه  وسط اتاق\سه لنگه دمپايي از من فرزان مامان(لنگه هاي ديگش حتما يا توي سالن اند يا توي اتاق مامان اينا يا زير راه پله) دفتر خاطراتم باز مونده روي ميز دفتر شعر با ده تا برگه كه از زيرش ريخته شده بيرون مداد ابرو روي كيس ده تا شارژر بدونه گوشي توي پريزاي برق كه اعصابمو داغون ميكنه خ\دو.تا آلبومه عكس \نامه هاي من و حاج اقامون وسط اتاق خلاصه اوضاعيه  تازه غير از اتاقمون سالنم اوضاعش وحشتناكه خدا پدر اين حاج اقامون را بيامرزه كه حداقل هفته اي يه بار مياد تا من مجبور بشم يكم دوروبره خودمو تميز كنم تازه بعد از راست و ريست كردن اين گنده كاريها بايد زحمت بكشم خودمو بعد از يه هفته بردارم ببرم حمام توي اين يه هفته اي يدفعه كلي به مخم فشار اوردم و در يك اقدام بي سابقه تصميم گرفتم ابروهامو تا 23ام اسفند اصلا دست نزنم يعني تميزكاري و اينا تعطيل ميخوام ابروها عينهو پاچه ي بز بشه بعد يدفعه برم براي عيد يه صفاي اساسي به خودم بدم هنوز دوروز از اين تصميمم نگذشته چنان قيافه ي مضحكي پيدا كردم كه فقط بيا و ببين بيچاره آقاييه عزيز كه بايد تحملم كنه چاره اي هم نداره چون من افتادم روي دنده ي خريتم و كلي هم عشق ميكنم از اين تصميم بامزم(چشمك).خوب ديگه زياد حرف  زدم خوبه كلي هم كار دارم دوهفته ای هم هست که قول دادم برم خونه ی همسایمون یه سری به کامپیوترشون بزنم و دیگه امروز اگه نرم خیلی ضایع میشه فعلا برم که خیلی کار دارم.باي
پ.ن:اربعين حسيني را به همه ي دوستاي عزيزم تسليت ميگم
+ تاريخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 18:55 نويسنده من |

__________________________ ______________ ____________________


""""

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان