|
كوچه پس كوچه هاي زندگي تو+من |
_ _ _ _ _

امروز 23 آذرماه تولد 31 سالگی ر.ضای نازنین منه.دیشب درواقع بهتر بگم دیروز عصر براش یه جشن کوچولو گرفتیم خونه ی خودشون مامان بابای منم بودن من یه ژیله ی خوشگل که چندروز قبل باهم خریده بودیم رو بهش هدیه دادم و مامان اینا هم یه الیزابت و یه ست ادکلن و مام.
بعدهم موندم ظرفها رو جمع و جور کردم و شستم و منو ر.ضا آورد خونه و خودش برگشت.این روزا همه چیز آرومه .حالا نمیدونم این آرامش قبل از طوفانه یا بعد از اون دردسرا.ولی هنوز دل من زیاد آروم نیست با اینحال خوبم خداروشکر.موهامم رنگ کردم رنگی که میخواستم نشد نرفت توی پایه ولی بدک هم نشد 4 شنبه یعنی روز عید غدیر میریم ی.زد برای عروسی دختر خالم.شوشو هم میاد خدا رو شکر بیشتر 5 شنبه ها تعطیلن وگرنه نمیتونست بیاد.یه مشکل روحی فکری کوچولو پیش اومده البته مشکل نیست انشاءالله ولی خوب به هر حال 5 روز فرصت داریم.برامون دعا کنید.
پ.ن:خانوم کوچولوی عزیزم تسلیت میگم معذرت نتونستم بیام وبت و حضورا بهتون تسلیت بگم انشاءالله زود با اتفاقهای قشنگ جبران بشه و خدا ایشونم رحمت کنه
پ.ن:خانومی تو کجایی؟؟اینقدر مشغول آقا قشنگه ای که دیگه فرصت نمیکنی بنویسی؟؟؟
پ.ن:مامان دانیل عزیز سلام.دانیلو ببوسید از طرف من
پ.ن:گیتی جون منو ر.ضا هیچ آشنایی قبلی نداشتیم و توی مراسم خاستگاری و بعدش باهم آشنا شدیم و بعد هم عقد کردیم الانم یکسال و یک ماه تمام هست که عقد هستیم اول آذرماه پارسال رفتیم محضر و 29 آذر هم جشن عقدمون بود.من امسال 25 سالم میشه عید نوروز و ر.ضا جون خوبم هم امروز 31 سالش شد.
برای برطرف شدن هرچه زودتر این مشغله ی روحی فکریمون واسمون دعا کنید
نمیدونم چرا یه حسی دارم یه حسی که زیاد خوب نیست
آمار وبلاگ
تعداد بازديدهای اين وبلاگ: