تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker روزهايي كه ميگذرند - اپ آپ آپ
كوچه پس كوچه هاي زندگي تو+من
این روزا نیاز به آپ خونم شدیدا زده بالا.یادمه همین چندوقت پیش بود که عین خیلی از این وبلاگها اصلا نوشتنم نمیومد و هرچقدر زور میزدم نمیتونستم بنویسم گرچه حوصله ی نوشتن هم نداشتم و یه جورایی وبلاگم کپک زده بود اما الان یه مدته هی میخوام بنویسم هی بنویسم با اینکه موضوع خاصی هم واسه ی نوشتن ندارم ولی شدیدا هم دارم وبلاگهای جدید کشف میکنم و هم خودم ور ور میکنم اینجا.الان که در خدمتتون هستم شدیدا پاهام درد میکنه از بس این روزا پیاده راه میرم این فرقونمونم که نخریدیم که حداقل یه چندتا تیر برقو درو کنیم و بعد دست و فرمونمون بیست بشه و هی بریم باهاش خیابون گردی و از دست این راه رفتنای الکی راحت بشیم.صبحی با دوستم بیرون بودم بازم چیز به دربخور خشگلی برای خونه ی کوچولوی آیندمون پیدا نکردم(همچین میگم خونه انگار نه انگار که فعلا از درد بی خونگی مجبوریم هی عروسیمونو عقب بندازیما)خلاصه ساعت 3:30 هم با آقای عزیز قرار داریم اول بریم فروشگاهشون یکم خرید بعد بریم دکتر برای دستش که درد میکنه بعدم بریم ثبت نام واسه ی رانندگی آقای عزیز(با کلی افتخار:::اینجانب گواهینامه ای دارم فاقد دل و جرات لازم پس از درو کردن تیر چراغ برق با ماشین بابای گرامی در دو سال پیش)..صبحی یه نفر زنگ زده بود خونمون واسه ی تبلیغی که برای کلاسای خصوصیم کرده بودم ولی من خونه نبودم و قراره شده بعداز ظهر زنگ بزنه که بازم من خونه نیستم البته به مامانم گفتم شمارمو بده به طرف

در مورد پست پایین و قضیه ی اجاره ی خونه ی همسایه ر.ضا کاملا و شدیدا موافق بود ولی هنوز بابا با همسایمون نحرفیده
دیشب فرشهامونو آوردن خشگلن امیدوارم بقیش هم زود جور بشه
خوب دیگه بسه خسته شدم.فعلا بای

آفتاب عزیزم خیلی تو فکرتم دلم برات یه جوریه دلم نمیخواد جات بودم و اینهمه سختی رو تحمل میکردم میدونی دعام چیه برات؟!اینکه خیلی زود بفهمه کیو کنارش داشته کاش دلت میذاشت یکم محلش نذاری تا بفهمه درد عشق چقدر سخته.دوست دارم برات دعا میکنم

مهربون شوهر من دوست دارم

 

+ تاريخ چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 14:30 نويسنده من |

__________________________ ______________ ____________________


""""

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان