تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker روزهايي كه ميگذرند - ر.ضای مهربونم خوشحالم که تو رو توی زندگیم دارم
كوچه پس كوچه هاي زندگي تو+من
سلام
امروز آقاي عزيز سرکار بود و منم ناهار رو اومدم خونه ي مامانم.احساس ميکنم فضاي وبم خيلي غمگين و بد شده.اصلا دوستش ندارم .مدتي بود که حال و حوصله ي نوشتن نداشتم امروزم قصدم سرزدن به وبلاگها و نوشتن نبود يذره هم دلتنگ و دپرس بودم اما همين طور که داشتم کامي رو يه کنترلي ميکردم چشمم افتاد به چند تا عکس از  يکي دو هفته ي پيش که رفته بوديم باغ يکي از دوستاي پدرم.من  و آقايي کنار همديگه در حالتهاي مختلف در حالي که همه جا داريم ميخنديم و توي بغل همديگه ايم.خدا رو شکر ميکنم که زندگي خوبي دارم خدا رو به خاطر داشتن همسر خوب و مهربونم شکر ميکنم همسري که در همه حال توي هرکاري پشتيبان و مشوق و همراهمه.وقتي عکسشو ديدم با اون لبخند زيباش چقدر دلم براش تنگ شد آخه يکي دو روزي ميشه که بازرسي دارن و از شش صبح که ميره شش و نيم هفت شب مياد خونه و من بايد تنهايي ناهار بخورم.من در کل هميشه توي خونه بچه ي شيطون و پر ادا اطواري بودم الانم که کم کم دارم وارد 26 سالگيم ميشم هنوزم همون جور کارهاي بچگانم ادامه داره البته شوهري جون کلي از اين مسخره بازيهام خوشش مياد و کلي باهم ميخنديم مثلا اين روزا کارم شده اينکه وقتي صداي شوش رو ميشنوم که داره وارد خونه ميشه يه جايي قايم ميشم و ميترسونمش پريروز وقتي فهميدم داره مياد داخل رفتم دمپايهامو از پشت در قايم کردم و چادرمم از وسط سالن برداشتم ولي گوشيمو يادم رفت قايم کنم ميخواستم ر.ضا فکر کنه رفتم يه سري خونه ي مامانم ايناوخلاصه دمپاييها و چادر توي دستام پشت در آشپزخونه قايم شدم و کمين کردم به محض اينکه شوشو اومد بره توي اتاق خواب،آقا چنان پريدم بيرون و پخي کردم توي دلش که يک متر و نيم پريد بالا و جيغ کشيد واي داشتم از خنده ميمردم اونم نامردی نکرد و گوشمو تا تونست تابوند

دوباره سلام.قسمت بالا رو دیروز داشتم خونه ی مامان اینا مینوشتم که یهویی برق رفت .الان 9 صبحه و قبل از اینکه داداش کوچیکه ی فضولم بیاد سر کامپیوتر اومدم  پستش کنم و از روی سیستم پاکش کنم.برم که خیلی گرسنمه.امروزم دوباره ظهری شوشو نمیاد خونه و من باز تنهایی باید ناهار بخورم

چقدر مسنجر خلوت شده.همه ی چراغها خاموشن.فضای وب خیلی غریبانه و تنها شده.چقدر بده.

از شمیم عزیزم ممنون که دیروز خوندن وبش باعث شد حال و هوام عوض بشه

خدایا کمکم کن روحیمو حفظ کنم و بتونم همیشه آروم و مهربون و صبور باشم

ر.ضای خوبم خوشحالم که تو رو توی زندگیم دارم عزیزدلم خشگلم مهربونم

+ تاريخ دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:16 نويسنده من |

__________________________ ______________ ____________________


""""

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان